ايرانيان و آغاز زمينه سازى براى ظهور حضرت مهدى، عليهالسلام
از زمره روايات ظهور، به پا خاستن مردى از قم و ياران وى است، از امام كاظم، عليهالسلام، روايتشده است كه فرمود:
مردى از قم، مردم را به سوى خدا دعوت مىكند، افرادى گرد او جمع مىشوند كه قلبهايشان همچون پارههاى آهن ستبر است كه بادهاى تند حوادث، آنان را نمىلغزاند، از جنگ خسته نشده و نمىترسند اعتماد آنان بر خداست و سرانجام كار از آن پرهيزكاران است. (1)
و همچنين مطالب بعد از آن مربوط به قم است.
نكته قابل توجه اين است كه، امام، عليهالسلام، در روايت، تعبير به «مردى از قم» نموده و نفرموده است از اهل قم، مىتوان اين جمله را بر امام خمينى تطبيق داد. چه اينكه ايشان اهل خمين و ساكن قم مىباشند و اينكه او «مردم را به سوى خدا دعوت مىكند» نه فقط اهل قم و يا اهل مشرق زمين را. و به اينكه بادهاى تند كينهتوزى دشمنان و يا جنگ و درگيريها كه براى وى و طرفدارانش پيش مىآيد، همچنان مقاوم مىايستند و مبارزه مىكنند و هيچ تزلزلى به خود راه نمىدهند.
روايت، زمان وجود اين مرد را كه به آن بشارت داده شده مشخص نكرده است اما در تاريخ قم و ايران چنين شخصيت و يارانى داراى اين صفات برجسته، قبل از امام خمينى و طرفدارانش بىسابقه بوده است... البته احتمال اينكه اين روايت ناقص باشد وجود دارد و يا اينكه امام آن را به مناسبتى فرمودهاند، همين روايت را صاحب بحارالانوار، از كتاب تاريخ قم نوشته «حسن بن محمد بن الحسن قمى» كه هزار سال پيش آن را تاليف نموده است نقل كرده كه متاسفانه نسخه آن كتاب يافت نمىشود.
گاه گفته مىشود: درست است كه در تاريخ قم و ايران ظاهر شدن چنين مرد وعده داده شدهاى را با يارانى داراى اين صفات برجسته، كسى سراغ نداشته است... اما دليلى هم نداريم كه اين روايت، منطبق بر امام خمينى و طرفداران وى باشد شايد منظور مرد ديگر و ياران ديگرى باشد كه در عصر و زمان ما ظاهر خواهند شد و يا اينكه بعد از مدتى طولانى و يا كوتاه خواهند آمد...
پاسخ: آرى درست است كه در روايت، آنگونه كه بيان كرديم زمان اين پيشامد مشخص و روشن نشده است اما مجموعه صفاتى كه در روايت آمده، به علاوه آنچه كه در روايات متعدد ديگر، پيرامون قم و ايران وارد شده است موجب اطمينان اين معناست كه مراد از صفات ياد شده، امام خمينى و ياران وىاند... بنابراين اگر پيامبر، صلىاللهعليهوآله، و امامان، عليهمالسلام، به حادثه و پيشامدى خبر دادند كه منطبق بر وضع موجود باشد، معقول نيست كه از آن چشمپوشى نموده و آن را بر قضيه و حادثهاى مشابه آن و يا واضحتر، كه وعده پيامبر، صلىاللهعليهوآله، و اهل بيت او بر آن منطبق شود، حمل نماييم.
از رواياتى كه درباره قم و برترى و آينده آن از اهل بيت، عليهمالسلام، نقل شده استبخوبى روشن است كه اين شهر نزد آن بزرگواران از ارزش و اهميت ويژهاى برخوردار است، بلكه مىتوان گفت مؤسس و بنيانگذار اين شهر و طرح و ايجاد آن در قلب ايران در سال73 ق. به دستبا كفايت امام باقر، عليهالسلام، بوده است كه بعد از آن نسبتبه اين شهر نايتخاصى داشتهاند. و آنان با دانشى كه از جد بزرگوارشان داشتهاند، خبر دادهاند كه در آينده، اين شهر مقدس از جايگاهى والا برخوردار خواهد شد و اهالى اين شهر، از ياران باوفاى حضرت مهدى، ارواحنا فداه، خواهند بود.
برخى روايات، تصريح دارد به اينكه فلسفه نامگذارى اين شهر مقدس به قم مناسب با نام حضرت مهدى كه قائم بحق است مىباشد و مناسب با قيام و به پا ساختن اهل قم و منطقه جغرافيايى آن شهر در زمينهسازى و يارى نمودن آن حضرت است. از طرفى وجود يك آبادى، در نزديكى اين شهر در زمان تاسيس آن به نام «كمندان» و يا «كمد»، به اين معنى نيست كه در نامگذارى به «قم» عربى بودن اين كلمه ملاحظه نشده است، جز اين مناسبت كه نام آن قم گذاشته شده و يا تغيير و دگرگونى در نام فارسى آن به وجود آمده استبويژه زمانى كه تاسيس اين شهر از ناحيه علما و روايتكنندگان حديث، از امام باقر و صادق، عليهماالسلام، و زير نظر آن دو بزرگوار بوده است.
«عفان بصرى» از امام صادق، عليهالسلام، روايت كرده كه گفت:
امام، عليهالسلام، به من فرمود: آيا مىدانى از چه رو اين شهر را قم مىنامند؟ عرض كردم: خدا و رسولش آگاهترند فرمود: همانا قم نامگذارى شده براى اينكه اهل قم، اطراف قائم، عليهالسلام، گرد آمده و با وى قيام مىنمايند و در كنار او ثابت قدم مانده و او را يارى مىكنند. (2)
اين روايت، و امثال آن قرينههايى هستند بر اينكه آغاز تاسيس شهر مقدس قم توسط «عبدالله» پسر «مالك اشعرى» و برادرش «احوص» و هواداران آنان كه همگى از ياران خاص امام باقر، عليهالسلام، و راويان حديث آن بزرگوار بودهاند همه اينها موجب اين اطمينان است كه تاسيس اين شهر به امر امام باقر، عليهالسلام، بوده است و اين نام را آن حضرت براى اين شهر انتخاب فرمودهاند.
نام قم در روايات به صيغه مذكر به معنى «بلد سرزمين» و به صيغه مؤنث «بلدة شهر» آمده است اين كلمه (قم) هم قابل صرف كردن است و هم به صورت غير منصرف به كار مىرود.
ظاهر برخى روايات اين است كه امامان، عليهمالسلام، نسبتبه شهر قم عنايتخاصى داشتهاند و مفهومى را برتر و وسيعتر از يك شهر و توابع آن، به اين شهر بخشيدهاند، لذا نام اين شهر را به معناى خط و روش و اسلوب قم، نسبتبه ولايت اهلبيت، عليهمالسلام، و قيام آنان با مهدى آل پيامبر، صلىاللهعليهوآله، به كار بردهاند. عدهاى از بزرگان رى نقل كردهاند كه حضور امام صادق، عليهالسلام، رسيدند و:
عرض كردند، ما از اهل رى هستيم كه خدمت رسيدهايم، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما، سپس عرض كردند ما اهل رى هستيم، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما. مجددا عرض كردند: ما اهالى رى هستيم، امام نيز كلام اول خود را تكرار كرد، آنان گفته خود را چندبار يادآور شدند، امام نيز مانند اول آنان را پاسخ داد و چنين فرمود: خداوند داراى حرمى است كه عبارت است از مكه مكرمه و پيامبر داراى حرمى است و آن مدينه منوره است و اميرالمؤمنين، عليهالسلام، داراى حرمى است كه كوفه است و ما اهلبيت نيز داراى حرمى هستيم كه آن شهر قم است، بزودى بانويى از سلاله من بنام فاطمه در اين شهر دفن خواهد شد كسى كه آن بزرگوار را در قم زيارت كند اهل بهشت مىباشد.
راوى گفت اين سخن را امام صادق، عليهالسلام، زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم، عليهالسلام، متولد نشده بودند. (3)
يعنى قم، حرم امامان، عليهمالسلام، از اهلبيت، تا زمان حضرت مهدى، عليهالسلام، و مركز ولايت و يارى آن بزرگواران مىباشد و اهل رى و غير آن نيز اهل قم محسوب مىشوند زيرا آنان نيز پيرو خط و روش اهل قم نسبتبه اهلبيت، عليهمالسلام، هستند. از اين رو بعيد نيست كه مراد از اهل قم كه در روايات آمده و اينكه آنان ياوران حضرت مهدى، عليهالسلام، مىباشند، همه ايرانيانى باشند كه در ولايت و دوستى و جنگ و جهاد پيرو امامان، عليهمالسلام، هستند، بلكه شامل مسلمانان غيرايرانى نيز بشود.
و معناى كلام راوى كه گفت: «حضرت اين كلام را زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم متولد نشده بود» يعنى اين گفته امام صادق كه قبل از ولادت امام كاظم بوده مشعر به اين است كه آن حضرت از ولادت نوه خويش فاطمه معصومه دختر موسى بن جعفر، عليهمالسلام، پيش از ولادت پدر بزرگوارش يعنى قبل از سال 128 هجرى قمرى، خبر داده است و اينكه آن بانوى بزرگوار در قم دفن خواهد شد، و اين قضيه هفتاد سال بعد، تحقق پيدا كرده است..
بزرگان قم نقل كردهاند زمانى كه مامون، على بن موسىالرضا، عليهالسلام، را در سال 200 هجرى از مدينه خارج كرد و به طرف مرو فرستاد، در سال 201 هجرى خواهر گرامى او حضرت فاطمه معصومه در پى برادر از مدينه خارج شد و به سمت ايران حركت كرد تا به شهر ساوه رسيد در آنجا بيمار شد، سؤال كرد چقدر فاصله بين من و قم است؟ عرض كردند ده فرسخ.»
... زمانى كه اين خبر به اولاد سعد - يعنى سعد پسر مالك اشعرى - رسيد همگى با هم آهنگ ساوه نمودند تا از آن حضرت تقاضا كنند كه به شهر آمده و در آنجا بماند چون حضور او رسيدند، موسى پسر خزرج از بين آن جمعيتخارج شد و به طرف حضرت رفته و مهار شتر ايشان را گرفته و تا قم همراهى كرد و آن بزرگوار را در منزل خويش جاى داد، پس از اقامت16 يا17 روز در شهر قم، در اثر بيمارى قبلى به رحمت و رضوان الهى پيوسته و روح پاكش به ملكوت اعلى پر گشود. موسى پسر خزرج پس از مراسم غسل و كفن آن حضرت، بدن شريفش را در زمينى كه متعلق به خودش بود و هماكنون نيز مرقد مطهرش در آنجاست، به خاك سپرد و سقفى از بوريا و حصير بر قبر آن حضرت سرپا نمود، تا زمانى كه توسط زينب دختر حضرت جواد، عليهالسلام، بر قبر مطهر آن بزرگوار گنبد و بارگاهى بنا نمودند. (4)
از اين روايات چنين برمىآيد، كه فاطمه معصومه، بسيار اهل عبادت و زهد و بزرگوارى بود، همانند مادرش حضرت فاطمه زهرا، سلاماللهعليها، آن بزرگوار در عين اينكه از سن كمى برخوردار بود، نزد اهل بيت، عليهمالسلام، مقامى خاص و ارزش و اهميت والايى داشت چه اينكه اين مقام و منزلتحضرت، نزد علما و بزرگان قم نيز محرز بوده است; زيرا براى ارج نهادن به مقام آن بانو از قم به طرف ساوه حركت كرده و به استقبال وى شتافتند و پس از رحلت آن بانو، ساختمان نسبتا سادهاى بر مزارش ساخته سپس گنبدى بنا كردند و آنجا را زيارتگاه دوستداران اهل بيت قرار دادند و عدهاى از آن بزرگان وصيت كردند كه در جوار حضرتش به خاك سپرده شوند.
در روايات آمده است كه سن مبارك حضرت معصومه، سلاماللهعليها، كمتر از بيستسال بوده است، و شايد علت اينكه ايرانيها آن حضرت را «فاطمه معصومه» و يا «معصومه قم» مىنامند به خاطر كمى سن آن بزرگوار باشد; زيرا معصوم در لغت فارسى به معناى بيگناه مىآيد و از همين رو به طفل خردسال نيز كه بىگناه است معصوم مىگويند و شايد هم به جهت طهارت و پاكدامنى و عصمت آن حضرت از گناه باشد; چون در مذهب شيعه عصمتبر دو نوع است: يكى عصمتى كه واجب است در امامان، عليهمالسلام، وجود داشته باشد و اين، در مورد چهارده معصوم، عليهمالسلام، ثابت است و ديگر عصمتى كه جايز است و آن براى بزرگان و اولياى خدا ثابت است كه مقدس و پاك از گناهان و آلودگيهايند.
از روايتبعدى كه از امام رضا، عليهالسلام، نقل شده است، ظاهر مىشود كه امامان، عليهمالسلام، از بدو تاسيس شهر قم، مردم اين شهر را به عنوان ياران حضرت مهدى، عليهالسلام، به شمار آوردهاند و دوستى و محبت مردم اين شهر نسبتبه حضرت مهدى، عليهالسلام، قبل از ولادت آن حضرت معروف بوده است از «صفوان بن يحيى» نقل شده است كه گفت:
روزى خدمت امام رضا، عليهالسلام، بودم، سخن از اهل قم و علاقه آنان نسبتبه حضرت مهدى، عليهالسلام، به ميان آمد، آن حضرت براى آنان طلب آمرزش كرد و فرمود: خداوند از آنان خشنود باشد، آنگاه فرمود: بهشت داراى هشت در است كه يكى از آنها مخصوص اهل قم مىباشد، آنان (اهل قم) بهترين پيروان ما از بين شيعيان جهان هستند خداوند سبحان محبت و دوستى ما را در سرشت آنان قرار داده است. (5)
در روايت آمده است كه درهاى بهشتبه تناسب اعمال مردم بين آنان تقسيمبندى شده است، از اين رو بعيد نيست كه معنى اين جمله كه (يك در، ويژه اهل قم است) اين باشد كه آنان از در مبارزين و مجاهدين همراه امامان، عليهمالسلام، و يا از در مخصوص شايستگان چنانكه در صفات آنها وارد شده است، داخل بهشت مىشوند و گفته حضرت كه «آنها بهترين پيروان ما از بين شيعيان جهان هستند» دلالتبه فضيلت و برترى اهل قم بر ساير شيعيان دارد.
قابل توجه است كه محبت اهل قم نسبتبه حضرت مهدى، عليهالسلام، تا كنون همچنان پرشور و زنده باقى مانده ستبلكه با پيروزى انقلاب اسلامى ايران، اين عشق به سر حد كمال رسيده و اين حقيقت را در ايمان و عملكرد و ظواهر زندگى آنان حتى در نامگذارى فرزندان و مساجد و مؤسسات خود به نام آن حضرت، بگونهاى كه هيچ خانهاى از اين نام خالى نيست، مىتوان مشاهده نمود.
برخى روايات دلالت دارد كه، بلا و گرفتارى از اهل قم دور است و خداوند سبحان كسانى را كه بدخواه اين شهر باشند، نابود مىگرداند. از «ابان بن عثمان» و «حماد بن ناب» روايتشده كه گفتند:
خدمت امام صادق، عليهالسلام، بودم كه عمران پسر عبدالله قمى وارد شد، خدمت امام رسيد و از او سؤال كرد. حضرت با وى بسيار با ملاطفتبرخورد كرد، پس از رفتن آن مرد از امام، عليهالسلام، سؤال كردم; اين شخص كه با او اين همه خوشرفتارى فرمودى كه بود؟ حضرت فرمود: او از خانواده بزرگان، يعنى اهل قم بود هيچ ستمگرى درباره آنان نيتسوء نمىكند، مگر اينكه خداوند او را درهم مىشكند. (6)
در روايت ديگرى آمده است كه: بلا از قم دفع شده است. (7)
در جاى ديگر نقل شده است كه:
اهل قم از ما و ما از آنان هستيم، هر ستمگرى كه درباره آنان اراده سوء داشته باشد مرگ او فرا مىرسد، تا زمانيكه به يكديگر خيانت نكنند (و در نسخه ديگر: تا زمانى كه تغيير روش ندهند) اما زمانى كه آلوده به چنين اعمالى شدند، خداوند سبحان، ستمگران را بر آنان حاكم مىكند، ولى آنان (اهل قم) ياران قائم و بازگوكنندگان مظلوميت ما و رعايتكنندگان حقوق ما هستند، آنگاه رو به آسمان كرد و گفت: خداوندا آنان را از شر هر فتنهاى نگهدار و از هر گزندى نجات ببخش. (8)
از امام صادق، عليهالسلام، روايتشده است كه فرمود:
بلاها از قم و اهل آن دور شده است، بزودى زمانى خواهد رسيد كه قم و اهل آن حجتبر مردم خواهند بود و اين زمان غيبت قائم ما و ظهور وى مىباشد، اگر چنين نباشد زمين اهل خودش را فرو مىبرد، فرشتههاى الهى بلاها را از اين شهر و اهل آن دفع مىكنند. هر ستمگرى كه در حق آنان اراده بد داشته باشد، خداوند درهمكوبنده ستمپيشگان، او را درهم مىشكند و يا به گرفتارى و مصيبت و يا دشمنى، مبتلا مىگرداند، خداوند سبحان، قم و اهلش را در زمان فرمانروايى ستمگران از ياد آنان مىبرد; آنگونه كه ظالمان ياد خدا را فراموش كردند. (9)
البته، اين بدين معنا نيست كه به اهل قم اصلا بدى نمىرسد، بلكه ممكن استبرخى مشكلات بر آنان وارد شود، ولى خداى بزرگ، آن دشوارى و بلا را از آنان دور نگه داشته و با الطاف گوناگون خويش آنها را يارى مىفرمايد، كه از بارزترين آنها، نابود كردن سركشان و متجاوزان و مشغول نمودن آنان به گرفتاريهايى است كه، به اهل قم نپرداخته و به طور كلى از آنها ياد هم نمىكند.
صاحب «بحارالانوار» دو روايت را، از امام صادق، عليهالسلام، كه بيانكننده آينده شهر قم و نقش مكتبى آن پيش از ظهور حضرت مهدى، عليهالسلام، مىباشد آورده است.
روايت اول بيان مىدارد:
خداوند به وسيله شهر كوفه بر ساير شهرها استدلال مىكند، همچنين به مؤمنان آن شهر بر ساير مؤمنان و به شهر قم بر ساير شهرها و به واسطه اهل قم بر جهانيان اعم از جن و انسان، خداوند متعال اهل قم را مستضعف فكرى قرار نداده بلكه همواره آنان را موفق و تاييد كرده است. سپس فرمود: دينداران در اين شهر در مضيقه زندگى مىباشند اگر غير اين باشد مردم بسرعتبه آنجا روى مىآورند و آنجا خراب مىگردد و اهل آن تباه مىشوند و آنگونه كه بايد نمىتواند بر ساير سرزمينها حجتباشد، زمانى كه موقعيت قم بدينجا برسد آسمان و زمين آرامش ندارد و ساكنان آنها لحظهاى باقى نمىمانند و بلا و گرفتارى از قم و اهل آن دفع گرديده است، بزودى زمانى خواهد رسيد كه قم و اهل آن حجتبر مردم خواهند بود و اين در زمان غيبت قائم ما و ظهور وى مىباشد. اگر چنين نباشد زمين اهل خودش را فرو مىبرد، فرشتههاى الهى مامور دور نمودن بلاها از اين شهر و اهل آن مىباشند هر ستمگرى كه درباره آنان اراده بد داشته باشد، خداوند درهم كوبنده ستمپيشگان، او را درهم مىشكند و يا به گرفتارى و مصيبت و يا دشمنى، مبتلا مىگرداند، خداوند متعال نام قم و اهلش را در زمان فرمانروايى ستمگران از ياد آنان مىبرد آنگونه كه آنها ياد خدا را فراموش كردند.
و روايت دوم مىگويد:
بزودى شهر كوفه از مؤمنان خالى مىگردد و بگونهاى كه مار در جايگاه خود فرو مىرود علم نيز اين چنين از كوفه ختبرمىبندد و از شهرى به نام قم آشكار مىشود و آن سامان معدن فضل و دانش مىگردد، به نحوى كه در زمين كسى در استضعاف فكرى به سر نمىبرد حتى نو عروسان در حجلهگاه خويش. و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما بوقوع مىپيوندد، خداوند سبحان، قم و اهلش را براى رساندن پيام اسلام، قائممقام حضرت حجت مىگرداند. اگر چنين نشود زمين اهل خودش را فرو مىبرد و در زمين حجتى باقى نمىماند. دانش از اين شهر به شرق و غرب جهان منتشر مىگردد. بدينسان بر مردم اتمام حجت مىشود و يكى باقى نمىماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد. آنگاه قائم، عليهالسلام، ظهور مىكند و ظهور وى باعثخشم و غضب خداوند بر بندگان مىشود; زيرا خداوند از بندگانش انتقام نمىگيرد مگر بعد از آنكه آنان وجود مقدس حضرت حجت را انكار نمايند. (10)
از اين دو روايت، چند امر روشن مىشود:
الف - اينكه اين دو روايت نقل به معنى شدهاند، به علاوه در آنها اندكى تقديم و تاخير است اما آنچه كه مهم است معنايى است كه اين دو روايت در بر دارند.
ب - از اين روايتها استفاده مىشود، كه نقش مذهبى شهر كوفه در دانش و پيروى از اهلبيت، عليهمالسلام، نقشى مهم و بزرگ بوده، اما در آستانه ظهور حضرت مهدى، عليهالسلام، مضمحل شده و از بين مىرود، البته كوفه شامل نجف نيز مىشود; زيرا نام اصلى آن نجف كوفه بوده استبلكه گاهى مراد از كوفه عراق عنوان شده است، چنانكه ما در جاى خودش بيان كرديم، اما نقش مذهبى شهر قم همچنان ادامه دارد و نزديك ظهور حضرت از عظمتبيشترى برخوردار مىگردد، چنانكه دو فقره از روايتبه اين معنى اشاره دارد: «و اين همه، در زمان غيبت قائم ما و ظهور وى مىباشد» و «و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما خواهد بود».
ج - نقش برجسته اعتقادى و ايدئولوژيكى شهر مقدس قم، در آن زمان مخصوص ايران و يا شيعيان تنها نيست. بلكه نقشى است جهانى كه حتى غيرمسلمانان را نيز در بر مىگيرد: «و بزودى زمانى خواهد رسيد كه قم و اهلش حجتبر مردم خواهند بود»، «و يكى باقى نمىماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد» اين بدان معنا نيست كه دانش و مذهب از اين شهر به فردفرد مردم جهان مىرسد، بلكه بدين معناست كه نداى اسلام و مطرح شدن آن، طورى به جهانيان مىرسد كه اگر كسى سعى در دستيابى به مقررات و دستورات اسلام داشته باشد، براى وى امكانپذير خواهد بود.
البته چنين نقش تبليغاتى مهمى براى شهر قم، بستگى به برپايى حكومتى با دستگاههاى تبليغاتى دارد، بلكه متوقف بر مبارزات با سركشان جهان استكبار است كه اين خود باعث رسيدن صداى اسلام از قم به جهانيان مىشود.
د - اين نقش بزرگ فرهنگى براى شهر قم، سبب كينهتوزى و دشمنى استكبار جهانى نسبتبه اين شهر مىگردد، يعنى نسبتبه مطرح شدن اسلام از اين شهر. اين دشمنى با اسلام علت انتقام گرفتن خداوند از مستكبران، به دست تواناى حضرت مهدى، عليهالسلام، مىشود; چرا كه با اين دشمنى حجتبر مردم تمام شده است و ايجاد گرفتارى توسط دشمنان، از جنبه جهل آنان نسبتبه اسلام نيست، بلكه دشمنى و خصومت آنان، صرفا كينهتوزى و مخالفتبا اسلام مىباشد.
قابل توجه است آنچه كه در اين دو روايت گفته شده در كوفه و عراق محقق شده است و در قم و ايران، در آستانه تحقق است و در حقيقت قم و ايران بر ملتهاى مسلمان و ساير ملل جهان حجت هستند. حتى اگر قائل شويم كه ايجاد چنين آگاهى كه در اين دو روايت آمده است در بين ملتهاى جهان، دهها سال به طول انجامد، باز هم شكى نيست كه برخى از آن مقدمات آغاز شده است. اما عبارت حديث كه «نزديك ظهور قائم ما» است، دليل بر اين است كه بين تحقق چنين موقعيت جهانى براى شهر قم و بين ظهور حضرت مهدى، عليهالسلام، فاصله چندانى نيست.
